انواع هوش از دیدگاه گاردنر و آزمون هوش سنجی

اگر شما باهوش باشید یا در ریاضی خوب هستید یا در زبان… .

این چیزی است که در مدرسه به خورد ما می‌دهند و برای انواع خاصی از هوش ارزش ویژه قائل می‌شوند درحالی‌که بقیه را نادیده می‌گیرند. اگر در ریاضی یا زبان خوب نیستید، هنوز هم ممکن است در چیزهای دیگری استعداد داشته باشید که هوش خوانده نمی‌شدند. چرا؟

در سال ۱۹۸۳، هاوارد گاردنر (Howard Gardener) نه گونه از هوش را تعریف کرد:

  • منطقی-ریاضی
  • زبانی-کلامی
  • جسمی-جنبشی
  • موسیقیایی
  • طبیعت‌گرا
  • میان‌فردی
  • درون‌فردی
  • فضایی-دیداری
  • هستی‌گرا

آنچه دانشمندان دیگر به‌عنوان مهارت‌های نرم تلقی می‌کردند، مانند مهارت‌های میان‌فردی، گاردنر دریافت گونه‌هایی از هوش هستند. منطقی به نظر می‌رسد. درست همان‌طور که استعداد ریاضی به شما این توانایی را می‌دهد که دنیا را درک کنید، هوشمندی در ارتباطات هم همان توانایی را به شما می‌دهد فقط از یک زاویه متفاوت. اگر ریاضی ندانید ممکن است نرخ انبساط جهان را محاسبه نکنید، اما به‌احتمال‌زیاد مهارت‌های لازم را برای یافتن فرد مناسبی که این کار را انجام دهد، دارید.

حتی با گذشت ۲۰ سال از زمان انتشار کتاب گاردنر، هنوز هم بر سر این‌که استعدادهایی به‌جز ریاضی و زبان واقعاً گونه‌هایی از هوش هستند یا این‌که فقط مهارت محسوب می‌شوند، بحث وجود دارد. شما چه فکر می‌کنید؟

برای شرکت در آزمون هوش سنجی گاردنر اینجا کلیک کنید.

در ادامه به توضیح بیشتر هر نوع هوش می پردازیم:

هوش دیداری / فضایی

این نوع هوش توانایی درک پدیده های بصری است. یادگیرنده های دارای این نوع هوش ، گرایش دارند که با تصاویر فکر کنند و برای به دست آوردن اطلاعات ،نیاز دارند یک تصویر ذهنی واضح ایجاد کنند. آنها از نگاه کردن به نقشه ها، نمودارها، تصاویر، ویدیو و فیلم خوششان می‌آید.

مهارت های آنها شامل موارد زیر است:

ساختن پازل، خواندن، نوشتن، درک نمودارها و شکل ها، حس جهت شناسی خوب، طراحی، نقاشی، ساختن استعاره‌ها و تمثیل های تصویری (احتمالا از طریق هنرهای تجسمی)،دستکاری کردن تصاویر، ساختن، تعمیر کردن و طراحی وسایل عملی، تفسیر تصاویر دیداری.

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

دریانورد،مجسمه ساز، هنرمند تجسمی، مخترع، کاشف، معمار، طراح داخلی، مکانیک، مهندس

 هوش کلامی/ زبانی

این نوع هوش یعنی توانایی استفاده از کلمات و زبان. این یادگیرنده‌ها مهارت های شنیداری تکامل یافته ای دارند و معمولا سخنوران برجسته ای هستند. آنها به جای تصاویر، با کلمات فکر می‌کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

گوش دادن، حرف زدن، قصه گویی، توضیح دادن، تدریس، استفاده از طنز، درک قالب و معنی کلمه ها، یادآوری اطلاعات، قانع کردن دیگران به پذیرفتن نقطه نظر آنها، تحلیل کاربرد زبان

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از:

شاعر، روزنامه نگار، نویسنده، معلم، وکیل، سیاستمدار، مترجم

هوش منطقی / ریاضی

هوش منطقی / ریاضی یعنی توانایی استفاده از استدلال، منطق و اعداد. این یادگیرنده‌ها به صورت مفهومی با استفاده از الگوهای عددی و منطقی فکر می‌کنند و از این طریق بین اطلاعات مختلف رابطه برقرار می‌کنند. آنهاا همواره در مورد دنیای اطرافشان کنجکاوند، سوال های زیادی می‌پرسند و دوست دارند آزمایش کنند.

مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:

مسئله حل کردن، تقسیم بندی و طبقه بندی اطلاعات، کار کردن با مفاهیم انتزاعی برای درک رابطه شان با یکدیگر، به کاربردن زنجیره طولانی از استدلالها برای پیشرفت، انجام آزمایش های کنترل شده، سوال وکنجکاوی در پدیده های طبیعی، انجام محاسبات پیچیده ریاضی، کار کردن با شکل های هندسی

رشته های شغلی مورد علاقه آنها عبارتند از :

دانشمند، مهندس، برنامه نویس کامپیوتر، پژوهشگر، حسابدار، ریاضی دان

هوش بدنی/جنبشی

 این هوش یعنی توانایی کنترل ماهرانه حرکات بدن و استفاده از اشیا. این یادگیرنده‌ها خودشان را از طریق حرکت بیان می‌کنند. آنها درک خوبی از حس تعادل و هماهنگی دست و چشم دارند (به عنوان مثال در بازی با توپ، یا استفاده از تیرهای تعادل مهارت دارند)انها از طریق تعامل با فضای اطرافشان قادر به یادآوری و فرآوری اطلاعات هستند.

مهارت های آنها شامل این موارد می‌شود:

رقص، هماهنگی بدنی، ورزش، استفاده از زبان بدن، صنایع دستی، هنرپیشگی، تقلید حرکات، استفاده از دست هایشان برای ساختن یا خلق کردن، ابراز احساسات از طریق بدن

شغل های مورد علاقه آنها عبارتند از :

ورزشکار، معلم تربیت بدنی، رقصنده، هنرپیشه، آتش نشان، صنعتگر

برای شرکت در آزمون هوش سنجی گاردنر اینجا کلیک کنید.

هوش موسیقی / ریتمیک

این نوع هوش یعنی توانایی تولید و درک موسیقی. این یادگیرنده های متمایل به موسیقی با استفاده از صداها، ریتم‌ها و الگوهای موسیقی فکر می‌کنند. آنها بلافاصله چه با تعریف و چه با انتقاد، به موسیقی عکس العمل نشان می‌دهند. خیلی از این یادگیرنده‌ها بسیار به صداهای محیطی (مانند صدای زنگ، صدای جیرجیرک و چکه کردن شیرهای آب) حساس هستند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

آواز خواندن ، سوت زدن، نواختن آلات موسیقی، تشخیص الگوهای آهنگین، آهنگ سازی، به یاد آوردن ملودی ها، درک ساختار و ریتم موسیقی

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :

موسیقی دان، خواننده، آهنگساز

هوش میان فردی

یعنی توانایی ارتباط برقرار کردن و فهم دیگران. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند چیزها را از نقطه نظر آدم های دیگر ببینند تا بفهمند آنها چگونه می‌اندیشند و احساس می‌کنند. آنها معمولا توانایی خارق العا د ه ای در درک احساسات، مقاصد و انگیزه‌ها دارند. آنها سازمان دهند ه های خیلی خوبی هستند، هرچند بعضی وقت‌ها به دخالت متوسل می‌شوند. آنها معمولا سعی می‌کنند که در گروه آرامش را برقرار کنند و همکاری را تشویق کنند. آنها هم از مهارت های کلامی (مانند حرف زدن) و هم مهارت های غیرکلامی (مانند تماس چشمی، زبان بدن) استفاده می‌کنند تا کانال های ارتباطی با دیگران برقرار کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

دیدن مسائل از نقطه نظر دیگران (نقطه نظر دوگانه)، گوش کردن، همدلی، درک خلق و احساسات دیگران، مشورت، همکاری با گروه، توجه به خلق و خو ، انگیزه‌ها و نیت های مردم، رابطه برقرار کردن چه از طریق کلامی چه غیر کلامی، اعتماد سازی، حل و فصل آرام درگیری ها، برقراری روابط مثبت با دیگر مردم

شغل های مناسب برای آنها عبارتند از :

مشاور، فروشنده، سیاست مدار، تاجر

هوش درون فردی (فرا فردی)

این هوش یعنی توانایی درک خود و آگاه بودن از حالت درونی خود. این یادگیرنده‌ها سعی می‌کنند احساسات درونی، رویاها، روابط با دیگران و نقاط ضعف و قوت خود را درک کنند.

مهارت های آنها شامل موارد زیر می‌شود:

تشخیص نقاط ضعف و قوت خود، درک و بررسی خود، آگاهی از احساسات درونی، تمایلات و رویاها،ارزیابی الگوهای فکری خود، باخود استدلال و فکر کردن ، درک نقش خود در روابط با دیگران

مسیرهای شغلی ممکن برای آنها عبارتند از:

پژوهشگر، نظریه پرداز، فیلسوف

هوش طبیعت گرا

نقاط قوت: یافتن الگوها و روابطی که با طبیعت وجود دارد
هوش طبیعت گرا آخرین نوع هوشی است که گاردنر درنظریه خود به هفت نوع قبلی افزوده و با مقاومت و مخالفت بیشتری
نسبت به بقیه روبرو گردیده است. به گفته گاردنر، کسانی که دارای هوش طبیعت گرای بالایی هستند، سازگاری بیشتری
با طبیعت دارند و معمولاً به پرورش، کشف محیط و یادگیری درباره موجودات علاق همندند. این افراد به سرعت از جزئی ترین
تغییرات در محیط شان آگاه می شوند.

ویژگی های هوش طبیعت گرا

• علاقه مند به موضوعاتی از قبیل گیا هشناسی، زیست شناسی و جانورشناسی
• مهارت در رده بندی و فهرست بندی اطلاعات
• لذت بردن از باغبانی، کشف طبیعت، پیاد هروی و چادر زدن در طبیعت
• بی علاقگی به یادگیری موضوعات ب یارتباط با طبیعت

انتخاب های شغلی
• زیست شناس
• حفاظت از محیط زیست
• باغبان
• مزرعه دار

گاردنر تئوری هوش چندگانه را در ارتباط نزدیک با تئوری های یادگیری و آموزش گسترش داد او بر این باور بود که انسان ها سطوح متفاوتی در انواع این هوش های چند گانه دارند لذا روش های یادگیری هر فردی متفاوت از دیگری است. برای مثال یک نفر ممکن است از طریق زمزمه یک شعر به صورت آهنگین آن را به خاطر بسپارد (هوش موسیقی) در حالیکه دیگری تنها با نگاه کردن و به خاطر سپردن جای کلمات در صفحه کتاب شعر را از بر کند (هوش فضایی) و یا دیگری با تکیه بر معنی و کلام و واژگان آن را بیاموزد (هوش کلامی).
از این رو گاردنر پیشنهاد می کرد که روش های خشک و یکنواخت آموزش نمی تواند کارآمد باشد زیرا انواع وسایل کمک آموزشی و روش های تدریس مختلف برای آموزش هر موضوع درسی باید در برنامه درسی گنجانده شود تا هر فردی با هوش و استعداد خاص خود بتواند یک موضوع واحد را اما  از طرق گوناگون بیاموزد.
در مثالی دیگر معلمی که برای تدریس یک موضوع در درس شیمی از سخنرانی استفاده می کند تنها می تواند دانش آموزان با هوش کلامی و گاه هوش منطقی ریاضی را به خود جلب کند در حالیکه اگر همزمان در پای تخته یک نمودار یا شکل مرتبطی بکشد دانش آموزان با هوش بالای دیداری – فشائی را وارد بحث می کند و اگر یک کار عملی مثلا درست کردن یک مدل ترکیب آلی در اختیار دانش آموزان قرار دهد ، افراد با هوش بدنی جنبشی را هم درگیر درس می کند. اگر موضوع درس را با یکی از عناصر طبیعی یا طبیعت اطرافمان مرتبط کند دانش آموزان باهوش طبیعی را نیز به هیجان می آورد. از همین جا معلوم است که چرا نظام آموزشی ما با روش های تدریس معلم محور و بر پایه سخنرانی تا چه حد بر افت تحصیلی و عملکرد پایین کودکان اثر مستقیم دارند.

منبع: Funders and Founders

Businesstrend.ir

برای شرکت در آزمون هوش سنجی گاردنر اینجا کلیک کنید.

مبانی کارآفرینی- مصاحبه شغلی

در این جلسه در مورد مصاحبه شغلی و ریزه کاری های مربوط به موفقیت در مصاحبه شغلی صحبت کردیم لطفا فایل کلاس را از اینجا دانلود کنید و تمرین زیر را در قسمت کامنت ها بعد از ذکر نام و نام خانوادگی و رشته تحصیلی پاسخ دهید.

—چه نکته یا بحثی در تدریس مربوط به مصاحبه شغلی از قلم افتاد لطفا حتی المقدور با ذکر مرجع توضیح دهید

 

تست شخصیت شناسی شغلی هالند- Holland Test

پیش از این و در پست های قبلی با رویکرد تیپ شناسی شخصیتی و تاثیر آن در انتخاب آگاهانه شغل صحبت کردیم حال با نگاه دیگری از جان ال هالند آشنا می شویم:

این آزمون توسط هالند در سال ۱۹۵۸ تهیه شده است. نظریه‌ی تصمیم‌گیری شغلی هالند، نظریه‌ی همخوانی شغل و شخصیت است که حدود ۵۰ سال توسط هالند و دیگران به‌کار رفته و هم ‌اکنون نیز در مدارس، دانشگاه‌ها، بازار کار و دیگر محیط‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرد. همچنین سودمندی و اعتبار آن در کشورهای آمریکایی، اروپایی، آسیایی، استرالیایی و آفریقایی مورد تایید قرار گرفته است. هالند شش نوع تیپ شخصیتی را معرفی می کند و سپس مشاغل مناسب آنها را نیز ارائه می دهد. این شش تیپ شخصیتی و ویژگی های افراد هر تیپ عبارتند از :

واقع گرا :(و)
افرادی خوددار، مصر، واقع بین، جدی در کار، انعطاف ناپذیر، مادی گرا، سر سخت و متواضع اند.
دارای توانایی بدنی و مکانیکی هستند.
علاقمند به کار با اشیاء، ماشین ها ، ابزار، گیاهان و حیوانات هستند.
به دنبال مزد و پاداش کار و دستاوردهای عینی هستند.
افرادی واقع گرا، محافظه کار و صریح هستند.
معمولا در ارتباطات اجتماعی ضعف دارند.
به دنبال راه حل های عملی و بدنی برای حل مشکلات زندگی خود می گردند.

مشاغل مناسب :
مهندس مکانیک
مهندس ماشین آلات سنگین
خلبان
تکنسین ( در هر رشته ای)
تعمیرات و تاسیسات ( در هر رشته ای)
جوشکار
تراشکار
افسر ارتش
فعالیت در حوزه تربیت بدنی
جنگل داری
مشاغل ایمنی تجهیزات
مبلمان سازی
ساخت و تعمیر ابزار آلات موسیقی
قالب سازی
کار در صنایع مختلف شامل: صنعت غذا و خوراکی ها، صنعت رنگ و پارچه، صنایع دریایی، صنایع فلزی، صنعت کشاورزی و دامداری، صنعت حمل و نقل، صنعت نفت و گاز، صنایع مونتاژ، صنعت سنگ و معدن، صنعت چوب، صنعت چاپ، تولیدات چرم، صنعت فولاد، صنعت کیف و کفش، صنایع آب و برق و مخابرات، صنعت پل سازی

متعارف و سازمان یافته و قراردادای :(ق)
افرادی سازمان یافته، مرتب، واقع بین، پیگیر، انعطاف ناپذیر، کارآمد، وظیفه شناس، مطیع، فاقد تخیل، مدافع و صرفه جو هستند.
به فعالیت های جسمانی علاقه ای ندارند.
دوست دارند با داده ها کارکنند.
توانایی دفتری بالایی دارند.
به جزئیات امور توجه دارند.
علاقمند به انجام کارهای استاندارد و معین هستند.
توانایی سازماندهی کارها را دارند.
به دنبال دستاوردهای مالی هستند.
کسب قدرت در عرصه های اجتماعی، کاری و سیاسی برای آنها بسیار مهم است.
در امور تجاری، اداری، مالی و تولیدی دارای توانایی تخصصی هستند.
در امور هنری ضعیف اند.
از دید دیگران افرادی محتاط و محافظه کار به حساب می آیند.
از امور مبهم و پیچیده دوری می کنند.
در برخورد با مشکلات زندگی به دنبال راه حل هایی تدوین شده می گردند.

مشاغل مناسب :
حسابدار
کارشناس امور اداری
کارشناس و مشاور مالیاتی
کارشناس امور گمرکی
دفتردار حقوقی / قضایی
کارشناس ثبت احوال
تحلیل گر امور مالیاتی
مسئول دفتر
کتابدار
بایگان
بازرس پرواز
اپراتور
منشی دادگاه
تحویلدار بانک
تحلیل گر بودجه

جستجوگر :(ج)
افرادی خوددار، محتاط، تحلیل گر، نقاد، کنجکاو، مستقل، روشنفکر، درون نگر، بد بین، پیجیده، دقیق، منطقی، فروتن و کناره گیر هستند.
آنها طرفدار اصلاحات اساسی و بنیادین هستند.
آنها اهل تفکر، سازمان دهی و استدلال اند.
روابط اجتماعی قوی ندارند.
دوست دارند مشاهده کنند و یاد بگیرند.
عاشق تحقیق، تجزیه وتحلیل و حل مساله اند.
توجه ویژه ای به رشد، توسعه و کسب علم دارند.
از دید دیگران افرادی گوشه گیر و متفکر هستند.
در متقاعد کردن دیگران بسیار ضعیف اند.
برای حل مشکلات زندگی خود، راه حل های فکری را می یابند.

مشاغل مناسب :
پزشک
فیزیکدان
جراح
شیمیدان
دندانپزشک
ریاضی دان
داروساز
کارشناس علوم و فنون هسته ای
مهندسی هوا و فضا
اقتصاد دان
مهندس طراح سیستم
دامپزشک
زمین شناس
زیست شناس
نویسنده علمی
جامعه شناس
منجم
مهندس نرم افزار کامپیوتر
مهندس( عمران، الکترونیک، کشاورزی و …)
پژوهشگر
روانپزشک
روانشناس
استاد دانشگاه
بیولوژیست
جغرافی دان

هنری :(ه)
افرادی احساسی، نامرتب، آرمان گرا، خیال پرداز، مستقل، شمی، درو نگر، مبتکر، ابرازگر، حساس، مبهم، غیر سنتی و دارای منش و روحیه بازی هستند.
در شناسایی و بیان خصوصیات خود مهارت دارند.
کمتر به کنترل خود پرداخته و احساسات خود را به راحتی بیان می کنند.
ارتباط خوبی با دیگران دارند.
اشخاصی با توانایی های هنری هستند.
به انجام کارهای پیچیده، ابتکاری و هنری علاقه دارند.
افرادی نوآور و خلاق اند.
علاقمند به کار در موقعیت های سازمان نیافته هستند.
دوست دارند چیزهای مختلف را تجربه کنند.
در مهارت های اداری و دفتری ضعیف اند.
از دید دیگران سنت گریز، نامرتب و مبتکر هستند.
از انجام کارهای تکراری و پیروی از قوانین موجود متنفرند.
در حل مشکلات زندگی خود به راه حل های خلاقانه و گاه هنری روی می آورند.

مشاغل مناسب :
معماری
طراح تبلیغات
فیلمنامه نویس
خوشنویس
شاعر
بازیگر
خبرنگار، روزنامه نگار
کارشناس میراث فرهنگی
داستان نویس
فیلمبردار
نوازنده
مردم شناس
باستان شناس
کارشناس علوم ارتباطات
مشاغل مربوط به هنرهای تجسمی، تزئینی و نمایشی
سردبیر مجله و روزنامه
طراح گرافیک
طراح لباس و مد
طراح صحنه
طراح داخلی
انیماتور
ویراستار
طراح صنعتی
طراح پارچه
کارشناس صنایع دستی
گرافیست رایانه ای
مترجم زبان های خارجی
نویسنده
روانشناس اجتماعی
کارشناس ادبیات فارسی
کارشناس ادبیات زبان های خارجی
موسیقیدان / آهنگساز
کارگردان
نقاش
عکاس
کارشناس چاپ
کارشناس مرمت و احیای آثار باستانی
کارشناس فرش
طراح صفحات وب

اجتماعی :(ا)
افرادی مسئول، صمیمی، آرمان گرا، سخاوتمند، با کیاست، مهربان، همدل، خوش مشرب، مبادی آداب، معاشرتی، صبور، دارای روحیه همکاری، متقاعد کننده، مشوق، فهمیده و اهل رفاقت و دوستی اند.
دوست دارند با مردم کار کنند تا آنها را آگاه و مطلع نمایند.
دارای مهارت های کلامی هستند.
علاقمند به امدادگری، تعلیم ، درمان، مشاوره و خدمت به دیگران با تکیه بر روابط میان فردی هستند.
برای بهبود امور دیگران تلاش فراوان می کنند.
عاشق خدمات اجتماعی اند.
از دید دیگران افرادی مردم دوست، خوش خلق و برون گرا هستند.
به فعالیت های مکانیکی و فنی علاقه ای ندارند.
برای حل مشکلات زندگی خود راه حل های احساسی(درک احساسات خود و دیگری) را انتخاب می کنند.

مشاغل مناسب :
معلم
مدیر مدرسه
مربی الهیات و علوم دینی
مربی تربیتی
جامعه شناس
روانشناس
مشاور خانواده
مدیر مهد کودک
کارشناس / مدیر کتابداری
کارشناس / مدیر بخش آموزش
مربی مهد کودک
فیزیوتراپیست
روانکاو
مدیر سازمان های خیریه
استاد دانشگاه
پرستار
مورخ
مدیر کارگزینی
رئیس پلیس
کارشناس مطالعات خانواده
روانشناس صنعتی
مشاور تحصیلی
مشاور شغلی
کارشناس روابط عمومی
مددکار اجتماعی
کاردان بهداشت دهان و دندان
افسر پلیس
مامور آگاهی

متهور :(م)
افرادی ماجراجو، بلندپرواز، مطمئن به خود، برون نگر، هیجان طلب، معاشرتی، خوش بین، با انرژی، رهبر، مایل به جمع آوری دارایی، آگاه به منابع مختلف، باشوق، ریسک کننده و مقتدرند.
دوست دارند با مردم کارکرده و آنها را برای رسیدن به اهداف سازمانی یا درامد اقتصادی رهبری و مدیریت کنند.
در متقاعد کردن دیگران توانمند هستند.
به دنبال کسب دستاوردهای مالی و موقعیت مناسب اجتماعی اند.
توانایی خوبی در بازاریابی و فروش دارند.
به علوم پایه و امور پژوهشی علاقه ندارند.
از دید دیگران افرادی اجتماعی و پرانرژی اند.
در برخورد با مشکلات زندگی خود، راه حل های ریسک پذیر را انتخاب می کنند.

مشاغل مناسب :
مدیر بازرگانی
بازاریاب
رهبری
مدیر هتل و رستوران
کارشناس حقوق و علوم قضایی
دادستان
قاضی
مدیر امور جهانگردی
خرده فروش
رئیس دانشگاه
مترجم
کارآگاه خصوصی
مشاور املاک
مشاور مالی و سهام
تاجر
سیاستمدار
واسطه گر
مدیر منابع انسانی
مدیر دولتی
مدیر اجرایی
نماینده مجلس
مشاور مدیریت
مدیر شرکت خصوصی
مهماندار هواپیما
رئیس اتاق بازرگانی
سرپرست آموزش
حسابدار مالیاتی
بازرس بهداشت محیط کار
مدیر بانک
مدیر شرکت بیمه
مدیر خدمات مجالس و مهمانی ها
مامور خرید
مامور فروش
وکیل
کارشناس علوم سیاسی
کارشناس روابط بین الملل
مدیر فرودگاه
مهندس صنایع
منبع:
http://iranianpath.com

به زودی آزمون مذکور به صورت آنلاین در ادامه همین پست ارائه خواهد شد.

خودآگاهی چیست؟

خودآگاهی عبارت است از توانایی شناخت و درک نیازها، امیال، نقاط ضعف، عادات و هر جنبه‌ی دیگری که به‌ طرز رفتار یک فرد شکل می‌دهند. این توانایی در برخی منابع با عنوان خودشناسی و خودکاوی نیز معرفی شده است.

خودآگاهی بخش اعظمی از مباحث درمانی و نیز فلسفی را به خود اختصاص می‌دهد. خودآگاهی همچنین مبنای جنبشِ خودسنجی (quantified-self movement) است. به اعتقاد پیروان این جنبش، افراد می‌توانند با بهره‌گیری از فناوری به جمع‌آوری اطلاعات پیرامون متغیرهای مختلفِ زندگی روزمره‌ بپردازند و کیفیت زندگی خود را از طریق ارزیابی اطلاعات جمع‌آوری‌شده بهبود ببخشند.

گوردون مارینو (Gordon Marino)، استاد فلسفه‌ی کالج سِنت اولاف، در مقاله‌ای در نیویورک تایمز می‌نویسد:

شعار سقراط این بود که «خودت را بشناس». بر خلاف تصور بسیاری از فلاسفه، خودشناسی فقط به خودآزمایی عقلانی محدود نمی‌شود، بلکه مستلزم شناخت احساسات خویشتن است. به تجربه دریافتم فلاسفه به‌طورکلی از لحاظ احساسی افراد سازش‌پذیری نیستند. بسیاری از این افراد با فراز و نشیب‌های احساسی به‌گونه‌ای مواجه می‌شوند که گویی این هیجانات چیزی جز موانع عقلانیت نیستند، در حالی که فروید بیش از حکیمان آتن به اهمیت اخلاقی خودپیدایی احساسی توجه دارد. فروید با زبانی که به تراژدی‌نویسان یونانی می‌ماند، اما شعرگونه نیست، یادآور می‌شود همبستگی با طیف وسیع احساسات امری بس دشوار است.

اساسا هر چه بیشتر به احساسات و اعمال‌تان دقت کنید، بهتر می‌توانید علت اعمال خود را درک کنید. هر چه بیشتر درباره‌ی عادات‌تان بدانید، راحت‌تر می‌توانید خودتان را اصلاح کنید. در بسیاری موارد، این شناخت به کندوکاو چندان پیچیده‌ای نیاز ندارد. «یادگیری دوحلقه‌ای» (double-loop learning) از جمله روش‌های خودآگاهی است که در مقاله‌ای در نیویورک تایمز منتشر شده است:

یادگیری دوحلقه‌ای یک رویکرد شناختیِ نه چندان رایج، اما بسیار تأثیرگذار است که کریس آرگیریس (Chris Argyris)، نظریه‌پرداز کسب‌و‌کار، مطرح کرد. در این روش باید رویکرد خود را از تمامی جهات شامل روش‌‌ها، تعصبات و نیز پنداشت‌هایی که عمیقا باورشان داریم، مورد پرسش قرار دهیم. این روش خودآزمایی که به لحاظ روانشناسی جزئی‌نگرانه‌تر شناخته می‌شود، مستلزم آن است که باورهای‌ خود را به چالش بکشیم و جرأت پیدا کنیم بر اساس اطلاعات حاصل از این خودآزمایی، حرکتی از خودمان نشان دهیم تا شاید بتوانیم درباره‌ی زندگی و اهداف‌مان به طرز متفاوت‌تری بیندیشیم.

امروزه به مدد گسترش اینترنت، مردم به آسانی به حجم انبوهی از اطلاعات دسترسی دارند و می‌توانند بسیاری مطالب رایگان را با موضوع رشد و توسعه‌ی فردی، مثلا راهکارهای افزایش بهره‌وری یا عادات افراد موفق در وب‌سایت‌های مختلف مطالعه کنند، اما برای اینکه بتوانید نکات آموزنده‌ی این قبیل مطالب را در زندگی واقعی به کار ببندید، قبل از هر چیزی باید خودتان را خوب بشناسید.

خودآگاهی

 

تورین کلوسوسکی (Thorin Klosowski)، نویسنده‌ی اصلی مطلبی که اکنون در حال خواندنش هستید، به خاطره‌ی جالبی اشاره می‌کند که تعریفش خالی از لطف نیست:

وقتی به کالج می‌رفتم، عادت داشتم شب‌ها تا دیروقت بیدار بمانم و روی مقالاتم کار کنم. آن روزها اتاقم همیشه ریخت‌و‌پاش بود و میز تحریرم هرگز سروسامان نداشت. چه شب‌های زیادی که بی‌خوابی کشیدم! هر روز احساس بدی داشتم و مقالاتی هم که می‌نوشتم، افتضاح بودند. فکر می‌کردم آدمِ شب هستم، چون شب‌زنده‌داری به نظرم خیلی خلاقانه می‌آمد، اما در مورد من نتیجه‌بخش نبود.

هنوز هم می‌توانم تا نیمه‌های شب پشت یک میز نامرتب بنشینم و بنویسم، ولی حالا خوب می‌دانم که با این رویه هیچ پیشرفتی نخواهم کرد. بالاخره فهمیدم اگر میز تحریرم مرتب باشد و صبح اولِ وقت کار کنم، نتیجه‌ی قابل قبول‌تری می‌گیرم، اما سال‌ها طول کشید تا به این باور برسم. همیشه فکر می‌کردم شب‌کاری برایم مناسب‌تر است، چرا که هرگز به خودم فرصت فکر کردن درباره‌ی شخصیتم را نداده بودم و نمی‌خواستم روشم را عوض کنم، اما یک‌بار که این کار را کردم و دیگر حاضر نیستم به رویه‌ی قبلی برگردم.

شاید فکر کنید همین که خودتان را خوب بشناسید، کافی است تا همه‌ی مشکلات‌تان حل شوند، اما این‌طور نیست، چراکه خودآگاهی فقط قدم اول است. ذهن ما انسان‌ها به قدری انباشته از تعصبات است که در برابرشان ناتوان هستیم و این تعصبات، تصمیمات‌مان را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

دنیل کانمن (Daniel Kahneman) در کتاب تفکر، سریع و کُند به این نکته اشاره می‌کند که حتی پس از سال‌ها مطالعه‌ی تعصبات و مبانی تصمیم‌گیری‌ هنوز هم تمامی خطاهای گذشته‌ را تکرار می‌کند:

به جز برخی نتایجی که فکر می‌کنم بیشتر حاصل افزایش سن هستند، تفکر شهودی من هنوز هم مانند دورانی است که مطالعه‌ی این موضوع را شروع نکرده بودم؛ مستعد اعتماد به نفس کاذب، پیش‌بینی‌های افراطی و دُژانگاری برنامه‌ریزی. فقط در توانایی شناسایی موقعیت‌هایی که احتمال بروز خطا دارند، بهبود یافته‌ام…، اما در شناسایی خطاهای دیگران خیلی بیشتر از شناسایی خطاهای خودم پیشرفت کرده‌ام.

کانمن در یکی از سخنرانی‌های تِد اضافه می‌کند، یادآوری وقایع گذشته همیشه به‌صورت کاملا دقیق امکان‌پذیر نیست، پس حتی اگر زمان بسیار زیادی را صرف ارزیابی گذشته‌ی خود کنیم، باز هم تصویر مخدوشی از وقایع را تجسم خواهیم کرد.

در همین راستا، عده‌ای از پژوهشگران حوزه‌ی روانشناسی معتقدند ما انسان‌ها به قدری نقطه‌ی کور داریم که رسیدن به خودآگاهی اغلب امکان‌پذیر نیست. به‌طورکلی عادت کرده‌ایم بر یک خودانگاره‌ی خاص تا جایی مداومت کنیم که دیگر متوجه خطاهای‌مان نشویم.

کلوسوسکی در ادامه‌ی خاطره‌ای که خواندید، دقیقا به همین مشکل اشاره می‌کند:

من خودم را آدمِ شب می‌دانستم و هرگز به کار کردن در صبح فکر هم نکرده بودم. سال‌هاست که از این دست مکاشفات، زیاد داشته‌ام. وقتی طلاق گرفتم، تازه فهمیدم آن‌قدرها هم که خودم فکر می‌کردم در برقراری ارتباط با دیگران توانا نیستم. چقدر دست به آزمون‌ و خطا زدم تا بفهمم چه جور آدمی هستم! هنوز هم اشتباهات زیادی مرتکب می‌شوم و اغلب اوقات اصلا متوجه اعمالم نیستم، اما حداقل یک چیز را خوب می‌دانم و آن اینکه چه زمانی از روز برای کار کردنم مناسب‌تر است.

تمرینات خودآگاهی

قضاوت بی‌طرفانه

اینکه خودتان را بی‌طرفانه بنگرید کار ساده‌ای نیست، اما ارزش امتحان کردن دارد. هدف این تمرین، نقد و بررسی تصمیمات‌تان است. حتی می‌توانید با دوستان مورد اعتمادتان صحبت کنید و انتقادات‌شان را بشنوید.

نوشتن بیانیه

خودبهبودی مهم‌ترین هدف خودآگاهی است. برای اینکه به خودبهبودی برسید، باید هدف داشته باشید. اگر در پیدا کردن اهداف‌تان مشکل دارید، از جمله راهکارهای پیشنهادی این است که برای خودتان یک بیانیه یا مانیفست بنویسید تا راحت‌تر بتوانید اهداف‌تان را تشخیص دهید.

ثبت وقایع روزانه

برای اینکه خودتان را دقیق‌تر مورد ارزیابی قرار دهید، توصیه می‌شود وقایع روزمره خود را یادداشت کنید، به این ترتیب راحت‌تر می‌توانید اعمال‌تان را بررسی کنید و خطاهای‌ خود را بشناسید. اگر وقت بگذارید و اموری از قبیل غذا خوردن یا مثلا خوابیدن را هم یادداشت کنید، به جزئیات بیشتری برای انجام اصلاحات دسترسی خواهید داشت. همچنین اگر به دنبال درک عمیق‌تری از مهارت‌های تصمیم‌گیری خود هستید، توصیه می‌شود پیامدهای تصمیمات‌ خود را هم در دفترچه‌ای بنویسید و سپس این نوشته‌ها را بعد از ۹ یا ۱۰ ماه مرور کنید تا ببینید چقدر از پیش‌بینی‌هایتان درست از آب درآمده‌اند.

خودبازنگری

در تمرین خودبازنگری می‌توانید به جای فکر کردن به اینکه چطور خودتان را پرورش دهید، به این فکر کنید که مثلا مافوق‌تان چه انتظاراتی از عملکرد شغلی شما دارد یا همکاران‌تان چه چیزهایی در موردتان می‌گویند. به این ترتیب یاد می‌گیرید خودتان را از زاویه‌ی دید اشخاص دیگر ببینید و درک بهتری نسبت به خودتان پیدا کنید.

رسیدن به خودآگاهیِ کامل و اصلاح تمامی تعصبات شناختی بی‌نهایت دشوار است، اما این دشواری نباید باعث دست کشیدن از تلاش شود. درست است که نمی‌شود تک‌تک مشکلات زندگی‌تان را حل کنید، اما با انجام همین تمرینات ساده و ایجاد تغییرات جزئی نیز می‌توانید کیفیت زندگی خود را تا حدی بهبود ببخشید.

برگرفته از: lifehacker.com

منبع: http://chetor.com


اعجاز تئوری انتخاب در حال خوب و موفقیت

سالها بود روانشناسان، ریشه رفتار انسانها را در محیط آنها جستجو میکردند:

آن کارمند من را عصبانی کرد و من فریاد زدم!

همسرم، از من حمایت کرد و من انگیزه بیشتر پیدا کردم.

شرایط اقتصادی نامساعد است و من امید برای فعالیت اقتصادی ندارم

و …

همه جملات بالا در یک ویژگی مشترک هستند: اتفاقی در دنیای بیرون رخ داده و روح و ذهن و جسم ما را تحت تأثیر خود قرار داده است.

همین دیدگاه بود که روانشناسان را به سمت مکانیزمهای «تشویق و تنبیه» هدایت کرد. شرطی کردن رفتارها (تشویق رفتار درست و تنبیه رفتار نادرست) در همین نگرش ریشه دارد.

به این بخش از دانش روانشناسی که اثر عوامل بیرونی بر روی رفتار انسانها را بررسی میکند روانشناسی برون نگر (External Psychology) گفته میشود.

حوزه دیگری از روانشناسی وجود دارد که شاید بتوان گفت ویلیام گلاسر با کتاب خود درباره «نظریه انتخاب» یا Choice Theory پایه گذار آن است.

در این نگرش جدید، منشاء رفتارها و احساسات و انگیزه های انسانها رویدادهای درونی در نظر گرفته میشود.

ویلیام گلاسر در نظریه خود نیازهای اصلی انسانها را به ۵ گروه تقسیم میکند:

– تلاش برای زنده ماندن

– دوست داشتن، رابطه با دیگران و حس تعلق

– قدرت

– آزادی و اختیار

– لذت و خوشی

بر خلاف مازلو که معتقد بود نیازها «سلسله مراتب» دارند و تا یکی از آنها اشباع نشود، نیاز دیگر در وجود ما سر بر نمی دارد، گلاسر معتقد است که اولویت نیازها برای هر کسی متفاوت است. هستند کسانی که برای عشق خود، از جان میگذرند (اولویت نیاز ارتباطی به نیاز زنده ماندن) و هستند کسانی که برای به دست آوردن قدرت نزدیکان خویش را به قتل میرسانند (اولویت داشتن نیاز به قدرت در مقایسه با نیازهای ارتباطی).

این نیازها و اولویتهای آنان، ریشه انتخابهای مهم زندگی ما را تشکیل میدهند.

هم چنین ،گلاسر ده اصل مهم را به عنوان Ten Axioms of Choice Theory مطرح میکند و به بحث در مورد هر یک از آنها می پردازد. در این قسمت به عناوین این ده اصل اشاره میکنیم

اصل اول – ما مالک هیچکس نیستیم و نمی‌توانیم رفتارهای دیگران را «کنترل» کنیم. ما فقط می‌توانیم رفتارهای خودمان را کنترل کنیم.

اصل دوم – تنها چیزی که میتوانیم به دیگران بدهیم «اطلاعات» است.

اصل سوم – تنها مشکلات روانی که در بلندمدت با انسانها همراه میمانند، «مشکلات عاطفی» است.

اصل چهارم – مشکلات عاطفی، بخشی از «زندگی حال حاضر» ما هستند.

اصل پنجم – امروز ما را آنچه در گذشته روی داده میسازد، اما نمیتوان در گذشته ماند. تنها کاری که از دست ما بر می آید، ارضاء نیازهای پایه ای در حال حاضر و تلاش برای ارضاء بهتر آنها در آینده است.

اصل ششم – ما در ذهن خود تصویری ذهنی از دنیای بیرون داریم که میتوان آن را «دنیای کیفی» نامید و ارضای نیازها یعنی واقعیت بخشیدن به این «دنیای کیفی».

اصل هفتم- تنها چیزی که وجود دارد «رفتار ما» است.

اصل هشتم – هر رفتار چهار مولفه دارد: حرکت، فکر، احساس و فیزیولوژی

اصل نهم – رفتارها انتخاب میشوند اما از میان چهار المان حرکت، فکر، احساس و فیزیولوژی، ما فقط بر روی «حرکت» و «فکر» کنترل داریم.

اصل دهم – رفتارها را با «افعال» نامگذاری میکنیم و در نامگذاری عموماً به بخشی از رفتار که برای ما به شکل ساده تری قابل تشخیص و تمایز است، توجه میکنیم.

علی صاحبی از شاگردان ویلیام گلاسر معتقد است همه ی ما می توانیم ناخدای کشتی خود باشیم. دکتر صاحبی با ارائه ی مثال هایی از زندگی شخصی خود، به ما نشان می دهد که چطور می توانیم اختیار تصمیم های خود را به دست گیریم و تبعات این تصمیم ها را کنترل کنیم. او به ما می گوید چطور می توانیم تصمیم های موثرتری در زندگی مان بگیریم و تبدیل به کسی شویم که می خواهیم. این سخنرانی در اردی بهشت ماه ۹۴ در تدکس کیش انجام شده است. برای آشنایی با تئوری انتخاب به ویدئوی زیر توجه فرمایید.

منابع: motamem.org و tedxkish.com

کاربرد آزمون تحلیل شخصیت و شغل مایرز – بریگز ( MBTI ) در تیم سازی

ویژگی‌های شخصیتی Personality ، به ویژگی‌های پایداری که رفتار یک فرد را تعیین می‌کند گفته می‌شود. یکی از آزمون‌های شخصیتی که بسیار استفاده می‌شود MBTI نامیده می‌شود که شامل ۱۰۰ تست است که ازافراد می‌پرسد، در موقعیتهای معین معمولا چه احساسسی دارند و چگونه عمل می‌کنند.

شخصیت چیست ؟
به مجموعه خصوصیاتی که فرد در تعامل با دیگران از خود نشان میدهد .
شخصیت تطبیق منحصر به فرد هر شخص با محیط اطرافش را تعیین شخصیت هر فرد منحصر به خودش است در انطباق با محیط شکل میگیرد.

ویژگیهای شخصیتی چیست ؟
ویژگیهای پایداری که رفتار یک فرد را تعیین میکند .
ابعاد شخصیت چیست ؟
۱) وراثت                          Heredity
وراثت یکی از مهم ترین عاملهای شخصیت افراد است .
۲) محیط                    Environment
۳) موقعیت                    Situatation

انواع شخصیت :
برون گرا در مقابل درون گرا EXTROVETED VS. INTROVERTED
برون گرا : معاشرتی، اجتماعی، و مثبت هستند .
درون گرا : در خود ، ترسو ، ساکت ، معاشرتی نیستند ، اجتماعی نیستند .
حسی در مقابل شهودی SENSING VS.INTUITIVE
متفکر در مقابل احساسی THINKING VS.FEELING
ادراکی در مقابل قضاوتی PERCEIVING VS.JUDING

( MBTI )  چیست ؟
MYERS – BRIGGS  TYPE  INDICATOR
مفهوم تیپ شخصیتی توسط کارل یونگ و دو زن روان‌پزشک آمریکایی کاترین بریگز و دخترش ایزابل بریگز میرز برای اولین بار مطرح شده و مورد بررسی قرار گرفت. با بررسی و تحقیقات مفصل کاترین میرز و دخترش تیپ شخصیتی تمام افراد را در شانزده تیپ  ( ESTP – ESFP – ISTP – ISFP – ESTJ – ESFJ – ISTJ – ISFJ – ENTJ – ENTP – INTJ – INTP – ENFP – ENFJ – INFP – INFJ )  دسته بندی کردند و آزمون تیپ شخصی را که امروزه به آزمون میرز-بیگرز موسوم است، تدارک دیدند. این تست مفصلی است که تیپ‌های شخصیتی را اندازه گیری می کند. با توجه به نظریه کاترین میرز تمامی مردم در یکی از این شانزده تیپ قرار می گیرند. این بدان معنا نیست که انسان ها منحصر به فرد نمی باشند.

تمام تیپ های شخصیتی به یک اندازه ارزشمند هستند. هیچ تیپ شخصیتی بهتر یا بدتر نیست،تیپ شخصیتی افراد بیانگر میزان هوش افراد نیست و نمی توان از روی آن موفقیت اشخاص را پیش بینی کرد. اما روانشناسان با توجه به تیپ شخصیتی اشخاص، می‌فهمندکه چه عواملی به آنها انگیزه می دهد و در شرایط گوناگون چه رفتاری بروز می دهند. گفتنی است که در برخی از کشورها از آزمون MBTI در مصاحبه استخدام استفاده می‌شود.

مقدمه  :

یافتن راه حلهای خلاق و جدید برای مسائل پیچیده سازمانهای امروز، هر روز دشوارتر میشود. افراد و بخشهای سازمانها دیگر به تنهایی قادر به حل مشکلات فرا رو نیستند. ضرورت تشکیل تیم‌ها و کارگروهی در سازمانها، اهمیت مطالعه بر روی مقوله کار تیمی را آشکار میسازد.(Raymond , 2005 )
تیم‌ها اغلب از افرادی با شخصیتها و رفتارهای متفاوت تشکیل شده اند و گاه تخصص این افراد نیز متفاوت است. شاید ایجاد هماهنگی و دستیابی به یک ترکیب بهینه از افراد بتواند به عملکرد بالای تیمی منجر شود. در این تحقیق سعی شده است با بهره گیری از برخی مفاهیم، ویژگیهای یک تیم ایده آل مطرح شود.

۸۹شرکت از ۱۰۰ شرکت برتر Fortune از تست MBTI برای تشخیص تیپولوژی کارکنان خود استفاده می کنند.

بیان مسئله :

چرا درقرن بیستم پس از طی زمانی دراز از آغاز پیدایش انسان ، هنوز جنگ وجنایت از امور روزمره و عادی است. هرروز در روزنامه ها، تلویزیون و دیگر وسائل اطلاع رسانی، همیشه و همه جا این اخبار دیده میشود و این اخبار آنقدر عادی شده‌اند که هر روز منتظر شنیدن آنها هستیم.
کارل یونگ (۱۹۶۱-۱۸۷۵)، دوست صمیمی فروید و بنیانگذار روانشناسی تحلیلی است. او معتقد بود، شخصیت علاوه بر گذشته به وسیله آینده نیز شکل می گیرد و تاکید بیشتری بر ناهشیاری داشت. قسمت اعظم ادراک هشیار و واکنش نسبت به جهان پیرامون ما به وسیله نگرشهای برونگرایی و درونگرایی تعیین میشود. درونگراها تا حدودی گوشه گیرند، اغلب خجالتی‌اند و به خود تمرکز دارند. برونگراها پذیراتر، مردم آمیزتر و از لحاظ اجتماعی پرخاشگرترند.

یونگ در ادامه کارکردهای روانشناختی را مطرح کرد که در چهار کارکرد فکری، احساسی، حسی (تجربی)، و شهودی بیان شد:
۱- تیپ فکری برونگرا؛
۲- تیپ احساسی برونگرا؛
۳- تیپ حسی برونگرا؛
۴- تیپ شهودی برونگرا؛
۵- تیپ فکری درونگرا؛
۶-  تیپ احساسی درونگرا؛
۷-  تیپ حسی درونگرا؛
۸-  تیپ شهودی درونگرا .

ابزار مایرز- بریگز : یک ابزار برای ارزیابی شخصیت است که در حال حاضر استفاده از آن بسیار متداول شده است. سالانه بین ۳ تا ۵ میلیون نفر در جهان توسط این ابزار خودسنجی، مورد سنجش قرار میگیرند که گاه به صورت کامپیوتری نیز مورد استفاده قرار میگیرد .
این ابزار به صورت گسترده ای برای سنجش اعتبار و روایی آزمایش شده و میتوان گفت که به صورت گسترده‌ای توسط افراد غیر روانشناس نیز، استفاده شده است و در عالم تجارت نیز از آن استفاده وسیعی به‌عمل می آید. (Murray , 1990 )
این ابزار برای تفکیک افراد نیست، بلکه تنها ابزاری است که اجازه میدهد ترجیحات افراد در مورد مفاهیم زندگی فهمیده شود. این ترجیحات در نهایت به تفاوت در یادگیری، اشکال ارتباط، مدیریت تضاد و روابط منجر میشود. این ابزار روانشناختی، یک ابزار خودسنجی و پرسشنامه های بسته شامل ۱۰۰تا۱۶۰ پرسش است که ترجیحات افراد را با ۱۶ گروه شخصیتی بیان می دارد. (رابینز، ۱۹۹۵ )
این تیپها به صورت ویژگیهایی دو قطبی و متضاد بیان میشوند. افراد با توجه به نظریه تیپ شخصیتی از یکی از ۴ حالت زیر در رفتار خود استفاده میکنند:
۱-  چگونه یک شخص انرژی میگیرد؟ از طریق برونگرایی (E) در مقابل درونگرایی (I)؛
۲-  چه اطلاعاتی را فرد دریافت میکند؟ از طریق حس گرایی(S) در مقابل شهودگرایی(N)؛
۳-  چگونه یک فرد تصمیم میگیرد؟ تفکری (T) در مقابل احساسی(F)؛
۴-  سبک زندگی که فرد میپذیرد: قاطعیت (J) در مقابل انعطاف پذیری(P).
برای راحتی و مشاهده روابط میان تیپهای شخصیتی، آنها را به صورتی که در شکل زیر مشاهده می‌شود، نشان می‌دهیم. هر کدام از این حالتها به صورت اختصاری بیان شده اند. (Jessup , 2002)

16 تیپ شخصیتی MBTI

اندیشمندان بیان میدارند تنوع تیپهای روانشناختی باعث عملکرد موفق گروه میشود. آنها بیان میدارند که یک تیم متنوع از لحاظ روانشناختی اگرچه ممکن است دیرتر یک پروژه را تکمیل کند، اما نتیجه نهایی همیشه بهتر خواهد بود.
اینکه چگونه تیپهای متضاد به فرایند گروهی کمک میکنند را میتوان به صورت زیربیان کرد: برونگراها (E) امکان برقراری ارتباط بین افراد گروه را به وجود می آورند، درحالی که درونگراها (I)، عکسالعمل درونی بحثهای گروه را نشان میدهند. حسگراها(S)، حقایق و سؤالات فنی را مطرح میکنند، درحالی که شهودگراها (N) احتمالات جدید را حدس میزند. تفکرگراها (T) یک تحلیل منطقی از موقعیت تصمیمگیری ارائه میدهند. درحالی که احساسیها (F) نشانه های اینکه احساسات اعضای دیگر گروه یا مشتریان چگونه تحت تأثیر قرار میگیرد را بروز میدهند. افراد قاطع (J) تیم را از روی برنامه زمانی تعیین شده جلو میبرند، درحالی که افراد منعطف و پذیرا(P) به تیم، در نظرگرفتن راه حلهای دیگر را گوشزد میکنند.
کراجر و توسن و دیگر محققان (MBIT) بیان میدارند که مدیران اجرایی، (ESTJ)ها هستند، در حالی که رهبران ذاتی، (ENTJ)ها هستند. موفقیت هر یک از این تیپها بستگی به نوع شرایط دارد. دریک شرایط پیچیده، راه حل خلاقانه مورد نیاز است، بنابراین، (ENTJ) مناسب به نظر میرسد و اگر شرایط نرمال و روزمره باشد، (ESTJ) مطلوبتر است. ( Spiegel & Torres,2001)
در یک مطالعه با استفاده از MBTI که برروی دانشجویان دانشگاه به عمل آمد، مشخص شد که علائق شغلی آنها تا اندازه زیادی با تیپهای روانشناختی یونگ ارتباط داشته است. درونگراها علاقه زیادی به مشاغلی داشتند که مستلزم تعاملهای نزدیکی با سایر افراد نبود ، مانند مشاغل فنی و علمی ، برونگراها بیشتر به مشاغلی علاقه مند بودند که سطوح بالایی از تعامل اجتماعی را فراهم میکردند، مانند فروشندگی و روابط عمومی.

در نهایت میتوان گفت که تئوری تیپ شخصیت و ابزار (MBTI) به ما در درک بهتر نقاط قوت و ضعف افراد کمک میکند و تاثیر این عوامل را در تشکیل تیم‌ها و توسعه آنها نمی توان نادیده گرفت.افراد با تیپ‌های ترجیحی متفاوت، عملکردهای متفاوتی در گروه یا تیم خواهند داشت و گاه سرنوشت یک تیم به عملکرد برخی افراد وابسته میشود.در ادامه سعی شده است این تأثیر با بهره گیری از یک الگو نشان داده شود.
اگر چه عواملی که باعث موفقیت یک تیم میشود بسیار زیاد است، اما برخی موارد تأثیر بیشتری دارند. ناکارایی تیم‌ها ممکن است محصول ترکیب نامناسب افراد تیم باشد. مهمترین قدم (قبل از هراقدامی) ساختن تیم است؛ تیمی که موفقیت آن تقریباً قطعی باشد. معمولاً موارد زیادی هستند که پویایی گروهی را مختل میکند و باعث ناکارایی تیم میشود. هر چه سازمانها بیشتر بر مفهوم کار تیمی تأکید میکنند، بیشتر باید به این موضوع توجه شود که چگونه افراد مختلف در تیم با یکدیگر تعامل دارند. (Spiegel & Torres,2001)
عوامل اثربخشی یک تیم :
اعضای یک تیم ایده‌آل باید دارای استعداد و دانش متنوع باشند، در حالی که براحتی بتوانند بدون بروز هیچ مشکلی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
الگوهای متنوعی برای تیم‌های اثربخش ارائه شده، در این تحقیق از الگوی مطرح شده توسط کراجر و توسن(Kroeger & Thuesen , 1992) برای تیم‌های توسعه سیستمهای اطلاعاتی(IS) استفاده شده است. تیم‌های (IS) به خاطر پیچیده بودن فرایند طراحی سیستمهای اطلاعاتی و بهره گیری از اعضای بخشهای مختلف سازمان مورد مناسبی برای بررسی است و شاید بتوان نتایج این مقاله را به تیم‌های دیگر نیز انتقال داد.
از الگوهای رایج در رویکرد تیمی میتوان به الگوی طراحی کاربرد مشترک، اشاره کرد. این الگو، زمان طراحی سیستم را کوتاه میکند، در حالی که نتایج جامع و با کیفیت بالایی ارائه میدهد.( Kroeger & Thuesen , 1992). به عنوان مثال یک تیم با طراحی کاربرد مشترک که برای طراحی سیستمهای حسابداری، تشکیل شده است شامل حسابداران و همچنین متخصصان کامپیوتر است.
در الگوی طراحی کاربرد مشترک، سه عامل تحت تأثیر تفاوتهای افراد قرار میگیرد: رهبری اثربخش، ارتباطات درون تیم و انسجام گروه. تقریباً تمام عوامل به افراد درگیر در تیم بستگی دارد.
رهبر تأثیرگذار یکی از عوامل مهم در موفقیت تیم است. رهبر بدون تأثیر، بهره وری تیم را از بین خواهد برد. یک رهبر بادانش و جسور بایستی بتواند سطوح متفاوتی از عملکرد و مدیریت را ارائه کند. باید بتواند جلسات تیم را کنترل کند و تقریباً همه افراد را در مذاکره شرکت دهد تا به یک نتیجه قابل قبول دست یابد. ( ,۱۹۹۷Bradley,et al).
اغلب یافتن رهبرخوب، کار سختی است. هر کسی ترکیب مناسبی از توانایی تکنیکی و شخصیتی مناسب را ندارد. علاوه براین رهبر بایستی بتواند تیم را اداره و سریعاً تعارضها را حل کند. (Spiegel&Torres,2001)
ارتباطات درون تیم عامل دیگری است که موفقیت تیم را تحت تأثیر قرار میدهد و مشکلات در این زمینه می‌تواند به صورتهای مختلفی بروز نماید.
انسجام تیمی، هم به عنوان یک جزء جدا نشدنی از اثربخشی تیم است .در یک تیم منسجم، روح با یکدیگر بودن و پشتیبانی از یکدیگر را بوضوح میتوان دید. این انسجام به اعضای تیم در حل سریع تضادها یاری می‌نماید. هر اندازه سطح انسجام تیم بالاتر رود، گروه روش یکسانی را میپذیرد.( ۲۰۰۲،Huber)
تنوع شخصیتی اعضای تیم، چهارمین عامل موفقیت است. تعدادی از تحقیقات تاثیر تنوع تیم در عملکرد گروهی موفق را نشان دادهاند. عموماً این تحقیقات بیان میدارند که در مسائل پیچیده، تیم‌هایی با افراد مختلف و تواناییهای متفاوت دانشی و تکنیکی، اثر بخشتر از تیم‌هایی هستند که تقریباً در این جنبه ها یکسان هستند. (Bradley,et al,1997).
افراد مشخصی، رهبران ذاتی میشوند در حالی که دیگران ترجیح میدهند نقش پیروان را ایفا کنند. برخی افراد، سخنگوهای ذاتی هستند، در حالی که دیگران از بیان درونیاتشان عاجزند. هر شخص به هرحال، میتواند تأثیر مثبتی براثربخشی کلی تیم داشته باشد، اما همیشه باید یک تعادل بین تیپهای شخصیتی برقرار شود. (Jessup 2002).
عموماً بهترین رهبرها یا (ESTJ) هستند یا (ENTJ). بسته به موقعیت مورد نظر، اگر نیاز به یافتن راه حلهای خلاق و به کارگیری تکنولوژی جدید نباشد و مسائل ساختاریافته و سرراست باشند،رهبر حسی(ESTJ) گزینه مناسبی است. اما اگر تیم نیاز به رویکردهای جدید در حل مسائل داشته باشد و مسائل به آسانی درک نشوند، رهبر شهودگرا (ENTJ) گزینه مناسبی است.
برونگراها طبیعتاً راحتتر از درونگراها ارتباط برقرار میکنند. حسگراها بیشتر از شهودگراها و تفکرگراها بیشتر از احساسیها می توانند ارتباط برقرار کنند. برونگراها سخنگوهای ذاتی هستند اما حقیقت این است که تعدادی زیادی از برونگراها نمیتوانند در یک تیم باشند، چون آنها با بیان زیاده از حد عقایدخودشان، تیم را دچار تشنج میکنند. افراد حسگرا حقایق را دریافت میکنند و براحتی میتوانند آنها را به صورت سازمان یافته با دیگر اعضای تیم در میان بگذارند. (Bradley,et al,1997)
یک تیم اثربخش باید ترکیب سالمی از افراد برونگرا داشته باشد تا بتوانند ارتباطات درون تیمی کافی برقرار کنند.
انسجام تیم تحت تأثیر تفکرگراها در مقابل احساسیها است. اعضای تفکرگرا تیم به خاطر پافشاری در بیان قضاوتهایشان، اغلب اعضای حساس گروه را مورد هجوم قرار میدهند و فشار خاصی را در احساسات گروهی ایجاد میکنند. اعضای احساسی برعکس، بخوبی از روحیه کارگروهی آگاه هستند و تمامی سعیشان در این است که هارمونی تیم بهم نخورد. انسجام تیمی، وجود تعارض را انکار نمیکند، زیرا تضاد است که به قضاوت ایده ها کمک میکند. یک تیم منسجم تیمی است که قادر است تضادها را به نحوی که تفرقه های طولانی ایجاد نکند، حل کند و به فازی که نتیجه کار تیمی است، نائل شود.
معمولاً تیم‌های متجانس، زودتر به نتیجه می رسند، اما همیشه راه حلهای آنها، مانند راه حلهای تیم‌های غیرمتجانس خلاقانه و نوآورانه نیست. هر تیمی باید ترکیب بهینه ای از افراد را داشته باشد که این ترکیب بسته به شرایط و نوع مسائل پیش روی تیم‌ها متفاوت است.
نتیجه گیری :
شاید الگویی که در بالا اشاره شد خیلی ایده آل و آرمانی به نظر برسد و نتوان هر تیمی را با رویکرد بالا تجزیه و تحلیل کرد. اما الگوی بالا یک چارچوب استاندارد برای تیم‌هاست که میتوانند از آنها برای ارزیابی خودشان استفاده ببرند.
به کارگیری ابزار (MBTI) در کنار سایر تحلیلها و ابزارهای ارزیابی عملکرد، به ما در درک بهتر افراد و عملکرد تیمی کمک کرده است. بر مبنای تجزیه و تحلیل ارائه شده در این مقاله، میتوان گفت که ترکیب شخصیتی افراد تیم، نقش مهمی در تفاوت عملکردی تیم‌ها دارد. تنوع وتعادل در افراد، عامل ضروری برای ایجاد عملکرد موفق تیمی است.
سازمانهایی که می خواهند تیم‌های اثربخش داشته باشند، باید روی ترکیب افراد کار کنند و به افراد تیم در درک رفتارهای خودشان و رفتارهای اعضای دیگر یاری رسانند.
در پایان باید گفت، اگرچه (MBTI) ترجیحات شخصیت افراد را مشخص میکند، اما اینطور نیست که این ترجیحات تغییر پیدا نکنند، بلکه افراد می توانند با کسب آموزشهایی خاص، از یک نوع شخصیت غالب خارج شوند و به حالت مکمل آن در بیایند.
نکته مثبت MBTI این است که نقاط قوت و ضعف افراد را در شرایط مختلف مشخص میکند و به آنها در تلاش برای تغییر و بهبود آنها کمک مینماید.

منابع :
ماهنامه تدبیر
SYSTEM.parsiblog.com
lotus.sampad.info

mbaforum.ir

برای شرکت در آزمون آنلاین MBTI اینجا را کلیک کنید.

ارتباط موثر- آموزه های استاد سلطانی-قسمت اول

جلسه اول: ارتباط موثر

به همت فرزانه سعادتی (فارغ التحصیل ارشد مهندسی نانوفناوری)

بحران مفاهیم: یکی از علل اینکه ارتباطات ما ضعیف است این است که بحران مفاهیم داریم، یعنی چون علم درحال پیشرفت است اطلاعات به صورت انبوه تولید شده و به سرعت در دنیا توسط رسانه ها منتشر می شود و اصلا فرصتی نمی شود که در مورد مفاهیم آن صحبت نماییم و لذا واژهها را به سرعت می گوییم.

جلسه را با دو مفهوم آغاز می کنیم.

  • کلی نگری
  • جزئی نگری

یکی از گره های کار در ارتباط اینجا می باشد. کلی نگری یعنی نگاه دور و جزئی نگری یعنی نگاه نزدیک. به عنوان مثال هر فرد می تواند هم جزء باشد هم کل. و این وابسته به این است که از چه زاویه ای به آن بنگریم. از نگاه جزئی هر فردا تشکیل شده از اندام های مختلف و هر اندام تشکیل شده از سلول ها و … . از نگاه دیگر هر فرد جزئی از منطقه است که در ان قرار دارد. هر منطقه جزئی از یک شهر و هر شهر جزئی از یک قاره و هر قاره جزئی از زمین و زمین جزئی از منظومه شمسی است. حال دیگر این فرد دیده نمی شود. اگر کلی بنگریم این فرد دیده نمی شود اما در نگاه جزئی این فردا است که دیده می شود و اهمیت دارد. به عبارتی دیگر کلی نگری یعنی نگاه از بالا و جزئی نگری یعنی نگاه ریز. به عنوان مثال نقشه شهرها کلی نگری می باشد.

پایه و اساس معرفت و شناخت تسلط به این دو مفهوم است. یعنی دقیقا بدانیم کجا کلی نگر و کجا جزئی نگر باشیم. در چند سال اخیر به این نکته رسیدیم که متون سنتی ما کلی نگر و متون علمی ما جزئی نگر هستند. علوم اخیر جزئی نگر هستند اما طب سنتی به عنوان مثال به جز دندانپزشکی و جراحی در همه موارد کاربرد دارد. جزئ نگاه کردن و علمی نگریستن لازم است زیرا انسان توانست با این شرایط پیشرفت کند.

یکی از تعارضاتی که به آن برخورد کرده ایم این است که از نگاه ما جامعه تشکیل شده از خانواده اما از نگاه غرب جامعه تشکیل شده از افراد. در واقع از نگاه کلی جامعه تشکیل شده از خانواده و خانواده تشکیل شده از افراد.

اگر این رابطه برهم بخورد. اگر صرفا به مسائل کلی بپردازیم و به دانایی و دانش نپردازیم دچار خرافات می شویم. مانند خرافات های دینی و فرهنگی و.. . اگر به جزئی نگری پرداخته و از کلی نگری غافل شویم دچار خرافات علمی می شویم. میوه هم می تواند جزء باشد هم کل. زندگی یک کلیت است و معیشت جزئی از کل است. در حالی که ما جزئی نگر هستیم. یکی از مواردی که تاکنون بسیار به آن توجه می کنیم این است. و بیشتر مشکلات زندگی از این ناشی میگردد. ارتباط به سه شکل وجود دارد:

ارتباط میان فردی

ارتباط درون فردی

ارتباط اجتماعی

ابتدا ارتباط درون فردی را بررسی می کنیم. برای هر پدیده باید به سه سوال پاسخ دهیم. چیستی؟ چرایی؟ و چگونگی؟ حال در مورد انسان به این سوالات می پردازیم.

انسان چیست؟ انسان ترکیبی از جسم و روح است. جسم مادی است. روح معنویت ماست. جسم شکل است روح معناست. در جزئی نگری این مادیت را می بینیم اما در کلی نگری هردو را می بینیم. مادیت ما از ذرات مادی تشکیل شده است. روح یا معنویت در حقیقت این آگاهی اتصال است. روح نخ تسبیح است که میلیارد ها سلول را در کنار هم نگه داشته است. جسم نیازمند بقا است. جسم برای بقاء نیازهای مادی دارد. روح تعالی دارد و از بین نمی رود. روح برای تعالی نیاز معنوی دارد. (ارتباط مبادله نیاز و توانایی است) نیرویی که نیازهای مادی را تامین می کند غریضه و نیرویی که نیازهای معنوی را تامین می کند فطرت است. غریضه محدود و فطرت نامحدود است. گرسنگی یک غریضه است. زیبایی شناسی یک فطرت است. تغییر در فطرت است. انسان لحظه ای نمی تواند ثابت باشد. زمانی که نمی توانیم تغییر معنوی کنیم به غریضه فشار می آوریم. به عنوان مثال آرایش می کنیم و یا لباسمان را تغییر می دهیم. غریضه چون محدود است مقطعی می باشد در حالی که فطرت پیوسته است. چون مقطعی و محدود است اشباع است. در حالی که روح اشباع نمی شود ارضا می شود. وقتی به غریضه پاسخ می دهیم لذت می بریم در حالی که وقتی به فطرت پاسخ می دهیم حظ می بریم. غریضه بین انسان و حیوان مشترک است در حالی که فطرت مخصوص انسان است. در حیوان فطرت درون غریضه جای گرفته است. اگر حیوان جاندار دیگری را شکار کند به محض اینکه سیر شد دیگر شکار نمی کند زیرا فطرت اش درون غریضه اش می باشد. غریضه اش اشباع شد لذا میلی به کشتن ندارد. درحالی که انسان اصلا گرسنه نیست اما حیوانات را می کشد و اسم آن را ورزش مفرح شکار می گذارد و حتی انسان را نیز می کشد. در حالی که حیوانات هم نوع خود را نمی کشند فقط حیوانی که غریضه برایش مشخص نموده را شکار می کند. اگر فطرت انسان رشد نکند به راحتی هم نوع خود را از بین می برد. وقتی به نیاز جسم پاسخ می دهیم جسم به آسایش رسیده و روح به آرامش می رسد. نیاز های جسم در حوزه اهمیت است یعنی مهم می باشد در حالی که نیاز روح ارزش است. اهیمت ارزش نیست. اهمیت ابزار و مهارت است در حالی که ارزش جهت است. و بالاخره روح بود انسان و جسم نمود انسان است.

ادامه دارد

پیشنهاد تاپ برای موفقیت شغلی

 

برای اطمینان از درستی مسیر شغلی انتخابی توصیه می شود مراحل زیر را طی کنیم تا به کمک ابزار علمی که بیش از ۳ میلیون نفر از آن استفاده کردند خطای کمتری در انتخاب مرتکب شویم:

۱- مطالعه در مورد شخصیت شناسی به روش MBTI یا شرکت در کارگاه

۲- یافتن تیپ شخصیتی مناسب خود از دو طریق الف- انجام تست MBTI و ب- تطبیق ویژگی های خود با ترچیحات مورد اشاره MBTI بدون تست

۳- انتخاب زمینه شغلی

۴- بررسی استعدادهای فردی

۵- تصمیم گیری در مورد سبک زندگی شغلی

۵- یادگیری مهارتهای فردی و ارتباطی لازم

۶- ایجاد شبکه ارتباطی

۷-  ارزیابی خود در مسیر حرفه ای شدن و برند سازی شخصی

۸- پایش معیارهای رضایت مندی شغلی

 

تیپ شخصیتی ISFJ

  • آرام، مهربان و صمیمی هستید و کارهایتان را با حس مسئولیت زیادی انجام می‌دهید
  • با جدیت و با صبر و حوصله به تعهدات خود عمل می‌کنید
  • در انجام وظایف خود دقیق هستید و چیزی را از قلم نمی‌اندازید
  • مسئولیت‌هایتان را با تعهد، ریزبینی و از خودگذشتگی انجام می‌دهید و کاری را نیمه‌تمام باقی نمی‌گذارید
  • بسیار به فکر عزیزان خود و کسانی که دوستشان دارید هستید و با دلسوزی به نیاز آن‌ها رسیدگی می‌کنید
  • احتیاجات نزدیکان خود را می‌شناسید و حس و حال آن‌ها برای شما مهم است
  • محیط کار و زندگی خود را همواره مرتب و منظم نگه می‌دارید

شرح خصوصیات تیپ شخصیتی ISFJ

اولین مشخصه تیپ شخصیتی ISFJ چگونگی دریافت اطلاعات می‌باشد، آن‌ها اطلاعات محیط پیرامون را به کمک حواس پنج‌گانه خود و به‌صورت عینی و ملموس دریافت می‌کنند. کارکرد دوم آن‌ها نیز احساسی است، که از طریق آن با وقایع و رویدادهای دنیای بیرون بر اساس ارزش‌های شخصی‌شان برخورد می‌کنند. همچنین برای آن‌ها مهم است که امور تا چه اندازه با نظام ارزشی‌شان سازگاری دارند.


تلاش برای برقراری صلح و تفاهم

ISFJها در دنیایی از حقایق و عینیات زندگی می‌کنند. در دنیای آن‌ها امور با چاشنی مهربانی آمیخته شده است. آنان افرادی عمیقاً صمیمی و پر مهر و محبت‌اند و مایل‌اند در برخوردهایشان فرض را بر خوب بودن اشخاص بگذارند.

آن‌ها به تناسب و هارمونی در روابط و وجود روحیه همکاری بین افراد اهمیت زیادی می‌دهند. این تیپ بهای زیادی برای احساسات دیگران قائل است. سایرین به سبب توجه و مراقبتی که ISFJها نسبت به افراد از خود نشان می‌دهند و نیز توانایی‌شان در مراقبت و رسیدگی به دیگران آنان را تحسین می‌کنند.

ISFJها دنیای درونی غنی دارند که معمولاً برای ناظرین بیرونی قابل مشاهده نیست. آن‌ها اطلاعات مرتبط با مردم و موقعیت‌های مختلف را به خوبی به خاطر می‌سپارند. خصوصاً حقایقی که برایشان جنبه شخصی داشته باشد.


حافظه قوی در مورد اتفاقات و وقایع پیشین

اطلاعات آن‌ها معمولاً دقیق و بدون خطاست و این امر از آن‌جا ناشی می‌شود که ISFJها در مورد مسائلی که برایشان اهمیت شخصی دارد حافظه بسیار قوی دارند. بنابراین اینکه یک ISFJ جزئیات دقیق یک مکالمه تأثیرگذار که سال‌ها از وقوع آن می‌گذرد را با بیان ویژگی‌هایی همچون زبان بدن افراد در آن موقعیت خاص به خاطر بیاورد چندان عجیب و دور از ذهن نیست. چنین ویژگی در مورد کلیه موقعیت‌هایی که روی ISFJ تأثیر خاصی گذاشته باشد یا برای او اهمیت ویژه‌ای داشته باشد صدق می‌کند.

افراد با این تیپ شخصیتی معمولاً نظرات شفافی در مورد چگونگی امور دارند (آن‌ها می‌دانند هر چیز باید به چه صورت باشد و چگونه انجام شود) و برای انجام مسئولیت‌ها و وظایفشان تلاش می‌کنند.

آن‌ها به ثبات و امنیت بها می‌دهند و برای قانون و سنت‌ها ارزش زیادی قائل‌اند و معتقدند نظام‌های بیرونی (حکومتی، سازمانی، خانوادگی و…) وجود دارند چون مؤثرند و باید باشند.


تغییر، به شرط موثر بودن!

تا زمانی که این تیپ کاربرد یک ایده یا یک روش تازه را به‌طور ملموس و عملی نبیند حاضر به تغییر عقاید قبلی خود نمی‌شود و راه‌های جدید و تازه را انتخاب نخواهد کرد، در این مورد ترجیح آن‌ها بر این است که همان روشی که همواره انجام می‌دادند و نتیجه مثبتی از آن دریافت می‌کردند را ادامه دهند.

بهترین حالت یادگیری ISFJها وقتی است که کار را خودشان انجام دهند نه اینکه صرفاً مطالبی تئوریک را در رابطه با آن در کتاب‌ها مطالعه کنند. به همین دلیل معمولاً جذب رشته‌هایی که نیازمند تحلیل تئوریک مفاهیم خصوصاً مفاهیم انتزاعی است نمی‌شوند.

برای آن‌ها خروجی ملموس و کاربردی اهمیت دارد آن‌ها باید کاربرد مفاهیم آموخته‌شده را در دنیای واقعی دریابند. بنابراین نظام آموزشی سنتی که صرفاً بر تئوری و تحلیل‌های نظری استوار است برای آن‌ها مایه عذاب است.


مسئولیت‌پذیر و قابل اطمینان

آن‌ها زمانی موضوعات را بهتر می‌فهمند که کاملاً به آن‌ها نشان داده شود که باید چه کار کنند. به محض اینکه این تیپ مراحل انجام کار را بفهمد و اهمیت آن را دریابد بی‌وقفه و با مسئولیت‌پذیری تمام، برای اجرا و تکمیل آن تلاش خواهد کرد. آن‌ها افرادی به شدت قابل اطمینان هستند.

ISFJها نسبت به درک و دریافت از امور بیرونی و ملموس همچون موقعیت اجسام، ابعاد فضایی و اموری از این دست بسیار خوب عمل می‌کنند. علاوه بر این آن‌ها از حس زیبایی‌شناسی بالایی نیز برخوردارند.

به همین دلیل این افراد در آراستگی و نظم و ترتیب دادن به اشیاء، استعداد زیادی دارند. آن‌ها در مشاغلی چون طراحی داخلی و طراحی دکوراسیون بسیار موفق خواهند شد.

خوش‌سلیقگی ISFJها به همین مورد ختم نمی‌شود. بلکه توجه آن‌ها به نیازهای دیگران وقتی با حس دلسوزی و علاقه آن‌ها به افراد همراه می‌شود، باعث می‌شود که این تیپ در انتخاب هدیه مناسب برای اطرافیان سنگ تمام بگذارد. به این معنی که ISFJها معمولا می‌دانند مناسب‌ترین هدیه برای ذوق‌زده کردن اطرافیان چیست و همان را برای او خریداری می‌کنند.


درک بالا از احساسات

کاربر گرامی برای مشاهده محتوا باید وارد سایت شوید.[

ISFJها بیش از هر تیپ شخصیتی دیگری نسبت به احساسات و عواطف درونی خود و دیگران آگاه و با خبرند. آن‌ها معمولاً احساسات خصوصی خود را بروز نمی‌دهند و عواطفشان را درون سینه محفوظ نگه می‌دارند.

احساسات منفی این تیپ نسبت به دیگران به تدریج در درونشان انباشته می‌شود و قوت می‌گیرد و درنهایت زمانی می‌رسد که نسبت به آن موقعیت یا شخص واکنشی شخصی و تند پیدا می‌کنند که در این صورت به سادگی حاضر به تغییر دیدگاه خود نخواهند بود. آن‌ها باید بیاموزند که گاهی اوقات خود و احساساتشان را ابراز نمایند تا به مرحله انفجار نرسند.

افراد با تیپ شخصیتی ISFJ افرادی باوجدان و وظیفه‌شناس هستند آن‌ها مسئولیت‌هایشان را بسیار جدی می‌گیرند و دیگران می‌توانند در این مورد به آن‌ها تکیه کنند. یکی از مشکلات بالقوه ISFJها این است که هنگامی که با درخواستی برای انجام کاری مواجه می‌شوند به سختی قادر به نه گفتن هستند از این رو ممکن است بیش از توانشان به آن‌ها مسئولیت محول شود.

در چنین موقعیت‌هایی معمولاً ISFJ نارضایتی خود را برای دوری از تعارض و کشمکش به دیگران ابراز نخواهد کرد. علاوه بر این آن‌ها معمولاً نیازهای دیگران را بر نیازهای شخصی خودشان مقدم می‌شمرند.

این افراد باید بیاموزند برای نیازهای شخصی‌شان نیز اولویت قائل شوند و در موقعیت مناسب به ابراز خواسته‌های خود بپردازند در غیر این صورت به دلیل نداشتن قاطعیت کافی و عدم ابراز وجود ممکن است مورد بهره‌برداری و سوء استفاده کاری قرار بگیرند.


نیازمند تحسین و بازخورد مثبت

ISFJها دوست دارند به خاطر کارهایشان از دیگران بازخورد مثبت بگیرند. در صورتی که آن‌ها برای کارهایی که انجام داده‌اند تحسین نشوند و یا در معرض انتقاد قرار بگیرند دلسرد و بی‌انگیزه خواهند شد که در صورت ادامه یافتن این احساسات گاه ممکن است به افسردگی آنان نیز بیانجامد.

در چنین موقعیت‌هایی یا به‌طورکلی در شرایط استرس، ISFJها شروع به خیال‌پردازی‌های منفی در مورد اوضاع احتمالی اسفناکی که در شرف وقوع است می‌کنند. در این شرایط آن‌ها به شدت احساس کم‌مایگی و بی‌ارزشی خواهند نمود و به این باور منفی می‌رسند که «در زندگی من هیچ چیز سر جایش نیست» یا «من از عهده انجام هیچ کاری بر نمی‌آیم».

افراد با این تیپ شخصیتی اشخاصی گرم، صمیمی و سخاوتمندند که موهبت‌های زیادی برای عرضه کردن دارند آن‌ها باید به خاطر بسپارند که خود را در معرض انتقادهای مخرب خویش قرار ندهند و به سرزنش بیش از اندازه از خود نپردازند و آن عشق و محبتی که به دیگران عرضه می‌دارند را از خود دریغ نکنند.


خصوصیات شغلی تیپ شخصیتی ISFJ

اگر تیپ شخصیتی شما ISFJ است خصوصیات و ویژگی‌های کلی زیر می‌تواند در مورد شما صادق باشد:

  • دارای اطلاعاتِ دقیقی از سایر افراد و نزدیکان خود هستید که شامل مجموعه‌ کاملی از جزئیات در مورد آن‌هاست
  • نسبت به احساسات و واکنش‌های سایر انسان‌ها بسیار آگاه و مراقب هستید
  • حافظه‌ بسیار قوی در مورد جزئیاتی که برای شما مهم است دارید
  • در هماهنگی و تناسب کامل با شرایط محیطی خود هستید
  • دیگران برای انجام تمام و کمال وظایف می‌توانند روی شما حساب کنند
  • برای به نتیجه رساندن کار خود می‌توانید ساعت‌های متمادی مشغول کار و فعالیت شوید
  • افرادی ثابت‌قدم، عمل‌گرا، واقع‌بین هستید که از سر و کله زدن با مباحث تئوریک دل خوشی ندارید
  • از انجام کارهایی که به نظر شما بیهوده است فراری هستید
  • به امنیت، آرامش، آئین و زندگی صلح‌جویانه اهمیت فراوانی می‌دهید
  • متوجه نیازها و خواسته‌های دیگران هستید و آماده‌اید تا نیاز آنان را برآورده نمائید
  • افرادی مهربان و خوش‌قلب هستید
  • ممکن است نیازهای دیگران را به احتیاجات خود برتری دهید
  • بهترین حالت یادگیری شما وقتی است که خودتان دست به کار شوید

مشاغل مناسب برای تیپ شخصیتی شما می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

  • طراح دکور داخلی
  • طراحی (مجله، صفحه‌آرایی و …)
  • مدیر
  • مشاور مدیریت
  • مربی مهد کودک، توسعه‌دهنده مهارت‌های کودکان
  • مددکار اجتماعی، مشاور
  • روحانی مذهبی
  • مسئول دفتر
  • فروشنده
  • کتابدار، مسئول کتابخانه
  • خانه‌داری، گرداننده امور اقتصادی منزل

نقاط ضعف و قوت تیپ شخصیتی ISFJ

نقاط قوت تیپ شخصیتی ISFJ شامل موارد زیر است:

  • به طور ذاتی افرادی خونگرم، پذیرا و مهربان هستند
  • این تیپ دوست دارد دیگران را از خود راضی نگه دارد و معمولا با سرویس دادن به دیگرن نیازهای آنان را برآورده می‌کند
  • شنوندگان خوبی هستند
  • تلاش زیادی برای انجام وظایف و مسئولیت‌هایشان به خرج می‌دهند
  • به خوبی از عهده سازمان‌دهی امور بر می‌آیند و مهارت‌های بالایی در این زمینه دارند
  • در مدیریت مالی و کار با پول بسیار خوب عمل می‌کنند
  • تعهدات خود را بسیار جدی می‌گیرند، تا حد امکان تمام مسئولیت‌هایشان را به خوبی انجام می‌دهند و به دنبال روابط بلند-مدت و پایدار هستند

نقاط ضعف تیپ شخصیتی ISFJ شامل موارد زیر است:

  • به نیازها و احتیاجاتِ خودشان توجه کافی ندارند
  • معمولا دل به دریا نمی‌زنند و از تجارب جدید چندان استقبال نمی‌کنند
  • از تعارض و هر گونه انتقاد بیزارند و نسبت به آن بسیار شکننده ظاهر می‌شوند
  • شاید برایشان سخت باشد که از یک رابطه‌ ناسالم بیرون بیایند
  • بعد از شکست عاطفی ممکن است دوران سختی را سپری کنند و زمان بازیابی طولانی را لازم داشته باشند

/vip-members]

تیپ شخصیتی ISTJ

  • آرام، جدی، وظیفه‌شناس و قابل اعتماد هستید
  • واقع‌بین، مسئولیت‌پذیر و بسیار متوجه مسائلِ جاری و روزمره زندگی هستید
  • نسبت به موضوعاتی که در اطراف شما در جریان است (مسائل خانه، محل کار و …) آگاه و متوجه هستید و حواس‌تان جمع است
  • برای رسیدن به اهدافتان برای مدت طولانی و به طور پیوسته و منظم تلاش می‌کنید
  • وقتی روی اهدافتان کار می‌کنید، تمرکز بالایی دارید و حواستان به راحتی به عوامل مزاحم پرت نمی‌شود
  • تصمیم‌گیری‌هایتان معمولا بر اساس معیارهای منطقی و غیرشخصی است
  • از این‌که همه چیز را مرتب و منظم کنید و در دسته‌بندی‌های مشخص قرار دهید بسیار لذت می‌برید
  • محل زندگی، میزکار، کمدها و اتاق شخصیتان معمولا مرتب و منظم است
  • رعایت آداب و رسوم و سنت‌های رایج خانوادگی و اجتماعی برای شما بسیار مهم و ارزشمند است
  • نسبت به آئین‌ها و رسوم خانوادگی، سازمانی یا اجتماعی بسیار وفادار و پایبند هستید

شرح خصوصیات تیپ شخصیتی ISTJ

تیپ شخصیتی ISTJ با استفاده از کارکرد اصلی خود اطلاعات بیرونی را به کمک حواس پنج‌گانه دریافت می‌کند. کارکرد دوم این تیپ نیز فکری است، به این معنا که تصمیم‌گیری‌هایشان با چاشنی منطق و عقلانیت همراه است.

افراد با تیپ ISTJ، شخصیتی ساکت و آرام دارند و دوستدار امنیت و زندگی مسالمت‌آمیز هستند. آن‌ها افرادی متعهدند که مسئولیت‌هایشان را بسیار جدی می‌گیرند.

این ویژگی از آن‌ها افرادی مسئول و قابل اعتماد می‌سازد که وظایفشان را تا انتها پیگیری می‌کنند و به دلیل رویکرد سازمان یافته و روشمندی که دارند اغلب از عهده وظایفی که به آنان محول می‌شود به خوبی بر می‌آیند.

به لحاظ شخصیتی معمولاً افرادی وفادار، ثابت‌قدم و قابل اعتماد هستند و برای صداقت و یکرنگی در اشخاص اهمیت زیادی قائل می‌شوند.

آن‌ها مصداق «شهروندان نمونه»ای هستند که اطرافیان می‌توانند به آنان اتکا کنند. ISTJها وظایف و تعهدات خود را در قبال خانواده، محیط کار و یا سازمان مربوطه‌شان به خوبی انجام می‌دهند.

اگرچه ISTJها عموماً افرادی جدی و رسمی به نظر می‌رسند اما در عین حال، گاهی از حس شوخ طبعی غیر منتظره‌ای نیز بهره‌مند هستند. آن‌ها این جنبه از شخصیت خود را خصوصاً در بین افراد خانواده و یا هم‌نشینی‌های کاری با همکارانشان از خود بروز می‌دهند.

ISTJها افرادی قانون‌مدار و سنت‌گرا هستند و از دیگران نیز انتظارات مشابهی دارند. آن‌ها قانون‌شکنی و هر آنچه برخلاف قوانین، چارچوب‌ها و سنت‌های پذیرفته شده باشد را تاب نمی‌آورند.

آن‌ها در روش‌های خود و انجام دادن کارها افرادی ثابت قدم هستند و تا زمانی که دلیل موجه و معقولی برای تغییر رویه خود نیابند، به همین منوال باقی می‌مانند.

اگرچه ISTJها معتقدند که امور باید بر اساس روال یکنواخت و از قبل تنظیم شده پیش بروند، با این حال در صورت وجود دلیل موجهی برای تغییر، آن‌ها حامی تغییر می‌شوند.

در صورتی که آن‌ها ترجیح شهودی خود را به اندازه کافی توسعه نداده باشند امکان دارد پایبندی‌شان به ساختار و نظم و برنامه به شکل وسواس‌گونه درآید به طوری که ممکن است انتظار داشته باشند همه چیز طبق یک ساختار از «قبل برنامه ریزی شده» پیش رود.

ISTJها در انجام تعهداتشان افرادی بسیار قابل اعتماد هستند به طوری که حرفشان در حکم یک قرارداد فسخ ناپذیر است.

در این صورت ممکن است دیگران به قدری به آنان اتکا کنند که روز به روز وظایف بیشتری روی دوش آن‌ها قرار گیرد. علاوه بر این ISTJها به خاطر حس تعهد و مسئولیت پذیری بالایشان معمولاً به ندرت قادر به نه گفتن و نپذیرفتن مسئولیت‌های اضافی محول شده هستند و در نتیجه مجبورند برای سامان دادن به این حجم از وظایف به‌طور ناخواسته ساعات طولانی مشغول به کار شوند.

آن‌ها برای دستیابی به یک هدف مشخص ساعات طولانی مشغول کار می‌شوند و انرژی زیادی را صرف به انجام رساندن اموری می‌کنند که از نظر آن‌ها برای رسیدن به هدف مهم است.

اما هرگز حاضر نیستند کوچک‌ترین زمانی را صرف پرداختن به مسائلی کنند که در نظرشان بی‌معنی است و کاربرد عملی و ملموس ندارد. ISTJها ترجیح می‌دهند به تنهایی کار کنند اما در صورتی که نیاز به کار گروهی باشد می‌توانند مشارکت خوبی از خود نشان دهند و در کارهای تیمی نیز موفق باشند.

آن‌ها دوست دارند نسبت به وظایفشان پاسخگو باشند و از قرار گرفتن در موقعیت ریاست لذت می‌برند. ISTJها معمولاً به تئوری و تفکر انتزاعی بدون اینکه نتیجه عملی و واقعی آن برایشان کاملاً شفاف باشد اطمینان نمی‌کنند.

کاربر گرامی برای مشاهده محتوا باید وارد سایت شوید.